حسین جان من که برای طی کردن این مسیر ساده محتاج توام آنجای دیگر به شفاعتت بیشتر احتیاج دارم مبادا فراموشم کنی حتی با وجود بار سنگین گناهانم .
عنوان ندارد
"او" را همچون "تو" باور دارم .
در آغاز "تو" بودی "او" بود "من" نبودم .
بعد "من" بودم . " تو" بودی . " او" بود .
حالا باز هم " تو" هستی ، " او" هست و " من" نیستم .
می خواستم بدانم به آغاز برگشته ایم یا " من" هیچوقت نبوده ام ؟
پ .ن 1 : من آموخته بودم همیشه "من" و" تو" ، " ما" می شویم . هیچوقت در این جمع از" او" خبری نبود . پس چگونه است که اینبار " تو" و " او"، "ما " شدید ؟
پ . ن2 : شاید "من" همیشه برای "تو" ، "او" بوده ام ولی با همین "او" بودن برای "تو" ، من ، "من" شدم . برای همین از تو ممنونم.
آدمهای بزرگ بن بستی ندارند ، چون یا راهی می یابند و یا راهی می سازند .
...Fading
All across this barren land, Elder voices tell
Stories of a desert ghost.
The legend of a man Swallowed by the sand.
High upon the red dunes, A prophet in the wind...
A vision like a mirage, Rises from a man
Swallowed by the sand.
Fading... Into the shadows of the legend
you became.
Fading...Into the mystery and the romance
of your fame.



